همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت میدهد به راحتی دل بکنی
سلام دوستان گلم ببخشيد كه منتظر مونديد اينترنتم خرابه قطع و وصل ميشه نميشه درست بيام نت اونروز كلي نوشتم ولي پريد بازم عذر تقصير

بعد از چند روز قهر رفتم پيش رولي بهش گفتم يعني ميخواي تمومش كني پس من وسايلم رو بردارم برم واسه هميشه گفت آره منم گريه افتادم خواستم بيام نذاشت وبغلم كردوكلي نازمو كشيد و گفت بخدا دوستت دارم و نميتونم بدون تو زندگي كنم فقط ميخواستم يكم اذيتت كنم و خانوادت يكم دركم كنن و من خوشحال انگار كه به ...تيتاب داده باشن و همونجا بهش پيشنهاد دادم كه زودتر خونه بخريم گفتم منم كمكت ميكنم و ماشينمو ميفروشم و يكم پول نقد دارم و .... و اون گفت پيگير باش و من رفتم مشاور املاك گفت بهتره خونه هاي مسكن مهر بخري ولي اين كار لعنتيم نميذاره برم دنبالش چند وقته تو فكر خونه هستم ولي وقت نميشه يكروز در ميان باشگاه ميرم و روزهاي ديگه هم كار پيش مياد

پ.ن:ديشب بهش ساعت 8:30 اس دادم گفتم با مهديه ميرم استخر تا ساعت 10:30 جواب نداد منم رفتم و گوشيم رو خاموش كردم و تحويل خانم منشي استخر دادم آقا صد بار زنگ ميزنه ميبينه خاموشم عصبيم ميشه ميگه هر دو تا گوشيت خاموشه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ساعت 10:45 گوشيم رو روشن كردم ديدم اوه چند تا اس آقا عصبي شده نوشته چه غلطي داري ميكني هم تو جواب نميدي هم مريم(خواهرم) ميگه چطور تابه مريم زنگ زدم گوشيت روشن شد بهش زنگيدم رد داد اس دادم چرا اينطوري ميكني مريم خونه خوابيده بود اصلا نيومد استخر بهش گفتم ميام برات توضيح ميدم بهش ثابت ميكنم ولي رفتم پشت در حياطش در رو واسم باز نكرد نامرد منم بهش گفتم بي فرهنگ اومدم خونه و خيلي ناراحت شدم بهش اس دادم تو اول نبايد ازم توضيح بخواي بعد بهم تهمت بزني فعلا باهام قهريده

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 8:9  توسط نازنین  | 

سلام كلي تايپ كردم همش پريد ديگه حوصله ندارم فقط بگم ما آشتي كرديم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 9:36  توسط نازنین  | 

سلام دوستان گلم

رولي جان بهت گفته بودم هيچوقت تنهام نذار نگفته بودم؟

گفته بودم حق نداري با احساسات من بازي كني نگفته بودم؟

گفته بودم ديگه تحمل شكست روندارم زندگيم بهم ريخته است نگفته بودم؟

گفته بودم بدون تو نميتونم تحمل كنم و هزار حرف رو بشنوم كه ولت كرديه رفتي نگفته بودم؟

چرا حالا بخاطر يكي ديگه داري ولم ميكني مگه من واست كم گذاشتم مگه قدرتو ندونستم من بخاطر تو از همچيم حتي خانوادم گذشتم چرا حالا بخاطر نفهم بازي هاي خواهرم ميخواي تركم كني من كه همه جوره باهاش جنگيدم به معناي واقعي جنگيدم و از حق تو و خودم دفاع كردم ديگه بايد چكار ميكردم كه نكردم خب چرا بچه ميشي؟حتي بهت گفتم كه هر چي تو بگي حاضرم انجام بدم چرا اينطوري ميكني؟من غير تو كسي رو ندارم خواهش ميكنم تركم نكن بهت نياز دارم

جهت اطلاع دوستان

رولي من اصلا ميانه خوبي با خواهرم نداره البته حق داره هيشكي باهاش خوب نيست يك اخلاق فوق العاده بيخود داره و اخيرا سر يك موضوع باهم بحث كردن و رولي بمن گفت تو مقصر نيستي ولي من نميتونم با همچين خانواده اي وصلت كنم البته مامانمم مقصره ها و كلي از خانوادم انتقاد كردو بهم گفت يك چند وقتي بهم زنگ  نزن

ديشب بهش چند بار زنگيدم جواب نداد بهش اس دادم:

من:عزيزم نميخواي جواب بدي من مقصر نيستم و دوست ندارم رابطمون بخاطر يكي ديگه خراب بشه دركش واسم سخته بخاطر يكي ديگه اصلا تو مغزم نميگنجه

رولي:شرمنده گلم ميدونم كارم رو تو درست نيست و اذيت ميشي منم از اين شرايط راضي نيستم ولي بخاطر خودمونم شده بايد اينطوري بشه چاره اي نيست هر چي زودتر حل بشه بنفع هردومونه و اگه به درازا بكشه ضرر سنگيني متحمل ميشيم.دوستدارم فراموشت نمي كنم گلم

من:يعني اگه به درازا بكشه ولم ميكني؟؟؟؟

رولي:عزيزم بيخيال جوابش شو

من:باشه هركار به صلاحته انجام بده من نميخوام بخاطر من سختي بكشي تو خوش باشي منم خوشم ولي ايكاش تكليفمو ميدونستم

پ.ن:خدايا چقدر دلم گرفته خدايا چقد دوسش دارم نذار ازهم جدا بشيم عاشقانه همو دوست داريم

عاشقتم رولي جون از ته دلم

 


چشمانم دیگر خسته اند

          از بس چشم به در دوخته اند

                    از بس چشم به انتظار تو بوده اند

چشم به انتظار تو

          انتظار آمدن تو

                  انتظار دیدن تو

پس بیا....که زنده بودنم وابسته است به زنده بودن و دیدن تو!!

بعدا نوشت:

الان سه روز ميشه نديدمش البته ديروز رفتم بهش پول بدم ديدمش نگاهش نكردم سرمو انداختم پايين ازجلو در سريع برگشتم طاقت نداشتم تو چشماش نگاه كنم چون ميدونستم با نگاه كردن تو چشماش خودمو ميندازم تو بغلش و اونوقته كه اشكهام سرازير بشه

يادته هروقت ميومد خونت با شوق و ذوق بچگانه دستمو مينداختم دور گردنت يواشكي لپاتو بوس ميكردم بعد ميگفتي نكن دختر دوستهام هستن زشته يه موقع ميان تو حياط ميبينن ولي من اصلا گوش نميكردم به اين زودي دوست داشتنمون يادت رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 11:19  توسط نازنین  | 

سلام دوستهاي گل من

من بالاخره برگشتم و فرصت كردم بنويسم

دوستان گلم من از اول برج 7 به دلايلي از كار بيكار شدم و 6 ماه تو خونه بودم و از شدت ناراحتي كه داشتم حوصله هيچكاري رونداشتم و حسابي وزن زياد كرده بودم و از اداره جديد كه گزينش شده بودم هم نا اميد، بالاخره با كمك چندتا آشنا تونستم برم سر كار كارم بد نيست ولي به خوبي كار قبليم نيست ولي خدارو شكر همكاراي خوبي دارم و خيلي دوستشون دارم و اما.... رولي جونم كه خيلي دوسش دارم بالاخره مغازش رو راه اندازي كرد و اگه خدا بخواد ميخواد امسال خونه بخره و ما بريم سر زندگيمون(آمين)شما هم واسمون دعا كنيد الان دو روز ميشه نديدمش و دلم واسش تنگ شده اما خيلي تنبله يكماهه ماشينمو فروختم يكي بهتر بخرم ولي رولي جونم زورش مياد بره واسم دنبال ماشين ولي امروز بهم قول داده بريم چند تا ماشين ببينيم 

رولي جونم اصرار داره ميگه برو باشگاه من پولش رو ميدم ولي نداد(البته داد ولي كم بود)و منم نرفتم چون پول نداشتم لباس و كفش و شهريه باشگاه زياد ميشد ولي بجاش تصميم گرفتم برم پارك نزديك خونمون ورزش كنم الان 20 روزي ميشه كه صبحها ميرم ورزش تو پارك و خداروشكر دوباره مثل قبل شدم


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 11:44  توسط نازنین  | 

برای نازنین عاشقی که پشت میزهای مدرسه سادگی،عشق را بخاطرش فرا گرفتم

و چشمهایش شمال و جنوب احساس را یادم داد،و چه پر معنا تعریف کرد قصه ی

نامردای روزگار راو به من که تمام شب یلدا دانه های درشت برف را می بوسیدم

شبی چه عاشقانه زیر باران شقایق پرواز را رهایی بخشید.باید رفت،باید رفت به سوی پروانه ها

و دور شد از تمام لحظه های بی تو بودن این حسرت های پوچ روزهای خنجر به دست،اینجا

که نشد زندگی کنیم وعده ی بعدی ما ابتدای کوچه آبی آسمان،کنار سرزمین وفاداری

این رو یکی از دوستام واسم فرستاده حیف بود نزارمش

همتون رو دوست دارم بوسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 12:44  توسط نازنین  | 

سلام دوستان خوبم مرسی که بهم سر زدید مدتی نبودم و بنا به دلیلی تا اطلاع ثانویه نمیتونم بیام نت ولی هروقت تونستم میام توضیح میدم امیدوارم فراموشم نکنید دوستتون دارم باییییییی

بعدا نوشت:من حالم خوبه فقط نت ندارم

راستی این آدرس عشقمه برید بهش سر بزنیدعشقم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 12:21  توسط نازنین 

سلام سلام دوستان عزیزم اینروزها اصلا حال و حوصله وب رو ندارم ولی به درخواست دوست عزیزم لیلا جون آپ میکنم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 9:27  توسط نازنین  | 

سلام به لحظه های بی تو بودن سلام میکنم / در سینه ام گر دلی هست به نام میکنم / تمام میشود این فاصله ها بی گمان / به لحظه های با تو بودن سلام میکنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:45  توسط نازنین  | 

سلام
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 9:58  توسط نازنین  | 

سه ظرف آب را روی آتش قرار دادیم دریکی هویج ودریکی تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:

 هویج که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد.

تخم مرغ:که شل و وارفته بود سخت و محکم شد.

دانه های قهوه:در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفت.

حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات شماست شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

مثل هویج سخت و قوی وارد میشوید و در مقابل بسیار خسته میشوید و امیدتان را از دست میدهید و تسلیم میشوید.

یا با قلبی ملایم و حساس وارد و با یک قلب سخت و بی احساس خارج می شوید و از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال داریدهیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید.

مثل قهوه باشید آب قهوه را تغییر نمیدهد قهوه آب را تغییر میدهد پس بیاییددر مشکلات مثل قهوه باشید و مشکلات را تغییر دهیم

پ.ن:امروز یه عالمه کار اداری دارم باید ساعت 10 برم به کارام برسم واسم دعا کنید انجام بشه

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 8:53  توسط نازنین  |